چرا پایتان؟

چرا پایتان؟

 

قبلتر، از سفرم به دنیای لاراول و روبی براتون داستان‌سرایی کردم، حالا نوبتش شده که سری به دنیای پایتان بزنم!

خوب، قبل از هر چیزی باید بگم، من اصلا دوست ندارم بگم Python VS Ruby یا یه چیزی تو این مایه‌ها! چرا؟ چون روبی خیلی باکلاس و نازه! (کلاس تو جمله قبل ایهام داشت). روبی یه زبون برنامه‌نویسی خیلی گوگول مگولیه که برنامه نوشتن باهاش فوق‌العاده لذت بخشه! خوب به احتمال زیاد الان دارید تو دلتون میگید: آمیرزا، پس چرا پایتان؟

جواب ساده و سرراسته! به خاطر پکیج‌های قدرتمندش!

روبی با اینکه خیلی خوب و دوست‌داشتنیه، ولی متاسفانه از نبود پکیج‌های قدرتمند تو بعضی از زمینه‌ها رنج میبره، تقریبا بیشتر روبی‌بازها بیشتر تلاششون رو متمرکز کردن روی Ruby On Rails، برا همین روبی برای توسعه‌ی اپلیکیشن‌های تحت وب عالیه، اما برای کارهای دیگه ممکنه یخورده توش احساس تنهایی کنید. که البته احتمالا با مرور زمان و در آینده این مشکل حل میشه، اما ما مسافر زمانیم و وقت هم که طلاست! پس باید حال را دریابیم!

پایتان هم مثل روبی دوست‌داشتنیه، گرچه اندازه‌ی اون گوگول مگولی نیست، ولی زبون خوب و خوش‌دستیه. شک نکنید که با پایتان احساس راحتی می‌کنید. علاوه بر همه‌ی این‌ها خیلی از برنامه‌نویس‌ها، مخصوصا لینوکس‌بازها روی پایتان اجماع دارند و پکیج‌هاش رو گسترش میدن، برای همین پکیج‌های قدرتمند زیادی برای پایتان ارائه شدند.

دوست دارید پردازش تصویر انجام بدید؟ می‌تونید با برید سراغ OpenCV چون از پایتان حمایت می‌کنه.

دوست دارید محاسبات فنی (به قول فرنگی‌ها Technical Computing) انجام بدید؟ می‌تونید سری به NumPy و SciPy بزنید.

دوست دارید تو پروژه‌هاتون با شبکه عصبی ور برید؟ می‌تونید برید سراغ PyBrain.

مهم‌تر از همه اینکه اگه دوست دارید با تو راه خوش‌گذرونی با بردهای Raspberry PI پا بذارید، پایتان می‌تونه همسفر خوبی تو این راه براتون باشه.

امیدوارم شما هم سری به دنیای پایتان بزنید.

شاد باشید.

آمیرزا

بیشتر بخوانید

روبی این زبون دوست‌داشتنی، این دوست نازنین!

قبلا براتون از دنیای لاراول گفتم. ولی باید قبول کنم که لاراول بیشتر برای من ابزار کاره تا تفریح! گرچه موقع کار با لاراول حسابی لذت می‌برم و طوری که برام کم از تفریح نداره. ولی اگه بخوام صادق باشم باید اعتراف کنم به لاراول بیشتر به چشم ابزار کاری که دوستش دارم نگاه می‌کنم تا تفریح. تو آخر سفرنامه‌م یه دنیای لاراول آرزو کرده بودم که زودتر قسمت بشه و سری به دیار نود دات جی اس (Node.JS) بزنم! اما به نظرم نود هم برای من بیشتر از تفریح، رنگ و بوی یه ابزار خوب رو داره. حالا بماند که خود جاوااسکریپت به صورت مادرزادی یخورده بدقلق و بداخلاقه! در هر صورت، برای خودم به دنبال یه تفریح بودم، یه تفریح درست و حسابی، یه تفریح که برام مثل داستان خوندن و داستان نوشتن باشه، برام مثل نجوم و مشاهده صورت‌های فلکی باشه. یه چیزی که بیشتر از اینکه برام ابزار باشه، دوست و رفیقم باشه. خوب پس دل به دریا زدم و به جای رفتن به صحرا و ملاقات نود، ترجیح دادم برم سمت یه جای خوش آب و هوا و ملاقات یه رفیق باحال!

سوال پیش میاد، آمیرزا اون جای خوش آب و هوا کجاست؟ اون رفیق باحال کیه؟

دلتون رو پر بدید سمت جزایز ژاپن، و ملاقات کنین با روبی، روبیِ عزیز!

(بیشتر…)

بیشتر بخوانید